هرچه میگذرد خسته تر از قبل میشوم
خسته تر از قبل به زندگی نگاه میکنم
به عقب که نگاه میکنم میبینم از کودکی تا به الان نه هدف درست حسابی ای داشتم که برایش بجنگم نه انگیزه ای برای ادامه دادن داشتم 🥹
هیچ وقت زندگی آن طور نبود که دلم میخواست
هیچ نقطه ی روشنی نبود که نشانم دهد همه چیز دارد درست میشود
هیچ کس نبود که تسکین دهنده روح خسته ام باشد
این زندگی را من انتخاب نکردم و او با بیرحمی هر روز بدتر از دیروز پیش میرود
گاهی حس میکنم اشتباهی پا به این دنیا گذاشته ام
من شبیه هیچ کدام از آدم هایی که میشناسم و هستند نیستم
شبیه کسانی که گمان میکنند سیاست داشتن بهتر از ساده بودن است ، بد بودن بهتر از مهربان بودن و درک کردن یکدیگر است
این دنیایی که خدا به وجود آورده در نظرم شبیه بازی ای میماند که تشکیل شده از مراحلی است که اگر پیروز شوی ادامه میدهی اگر هم شکست بخوری سرجایت میمانی و آخر هم بعد این همه دست و پا زدن و تلاش کردن به مرحله آخر یعنی مرگ میرسی💔
خب که چی ؟ پس چرا بعضی ها این دنیا را همه چیز میبینند، از بدبختی دیگران لذت میبرند و با بدبختی آنها زندگی میکنند؟
در یک کلام بخواهم بگویم و خودم را راحت کنم
خسته شده ام ...
خسته شده ام که به هرچه خواستم برسم نشد
خسته شده ام از آدمها ...
از آنها که گمان میکردم خوب اند ، میشود بهشان اعتماد کرد اما نشد 🫠
از آنها که با دروغ گویی هایشان کاری کردند که وقتی حقیقت حرف ها و کارهایشان برایم آشکار شد پشیمان شدم از افکار خوب و مثبتی که از آنها داشتم ، از اعتمادهایی که بهشان کردم و دست آخر هم جواب خوبی هایم را به بدترین شکل ممکن بهم دادند 😢
خسته شده ام از زندگی ای که من انتخابش نکردم
از زندگی ای که یک نقطه روشنی ندارد که دلم را حداقل خوش به آن کنم ...
خسته شدم از به دست آوردن پول که نداشتنش عامل بیشتر بدبختی هاست ...
کاش میشد جائی فرمان زندگی را خودت دست بگیری و آنگونه که میخواهی زندگیت را جلو ببری 🌟
کاش میشد آدم های زندگیت را خودت انتخاب میکردی
کاش میشد وقتی که دلت گرفت کسی را داشته باشی که حرف هایت را پیشش ببری و از اعتماد کردن به او نترسی
نه که آنقدر دردهایت را در خودت بریزی که نتوانی و نرسی که تمامشان را بیرون بریزی و خودت را راحت کنی
کاش زندگی برای آدم های همانند من اینقدر سخت نمیگذشت
کاااااش...... 💔🥀