دلنوشته+مطالب علمی و آموختنی | شهریور ۱۴۰۲

دلنوشته+مطالب علمی و آموختنی

با عنوانی از مطالبی گوناگون و مفید

درباره من
سلام
من در اینجا دلنوشته هایی به قلم خودم و مطالب علمی گوناگونی را قرار میدهم
امیدوارم که از مطالب این وب خشنود و راضی باشید😇
نويسنده :sonia
تاريخ: سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۲ ساعت: 23:0

هیچکس و هیچ چیز، بر زنی که

با خواندنِ کتاب و شعر، گوش دادن به موسیقی

و نوشیدن قهوه حالش خوب می شود، پیروز نخواهد شد🧚‍♀️

👤 #جبران_خلیل_جبران

نويسنده :sonia
تاريخ: سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۲ ساعت: 12:48

سلام سلاممم

بعد مدت ها اومدم بهتون کتاب معرفی کنم☺️

کتابی که من خوندم شباهت بسیاری به کتاب کتابخانه نیمه شب داشت که معرفیش رو هم براتون در همینجا قرار دادم 🧚‍♀️

داستان متفاوتی نسبت به کتابخانه نیمه شب داشت ولی ساختار داستان هرکدام ، مانند هم بود

داستان درباره روزنامه نگار معروف نیویورک تایمز ، به نام آندرو استیلمن هست که بعد از ازدواج با دوست دوران کودکی اش، اتفاقات عجیبی برایش رخ می‌دهد

که مهم ترین اتفاقی که برایش رخ میدهد و تا آخر کتاب هم ادامه دارد ، کشته شدن او توسط کسی است که باعث می‌شود دوماه زودتر یعنی دقیقا دوماه پیش از ازدواجش ، به هوش آید و به دنبال کسی که او را کشته است بگردد 🙂

آندرو به دلیل موقعیتش و مقاله ها و تحقیقاتی که با آنها سر و کار دارد ، دشمنان زیادی در اطرافش پرسه می‌زنند که این زندگی دوباره ، او را وادار می‌کند تا آنها را بشناسد و قاتل خود را پیدا کند

و او شصت روز وقت دارد تا این مسئله را کشف کند

و به همین دلیل او در همان زندگی ای که بوده ، دوباره با همان اتفاقات زندگی می‌کند و تنها فرقش این است که بعضی از این اتفاقات گویا در این زندگی ای که دوباره به او داده شده ، دست کاری شده اند .....

اسم کتاب (( اگر میشد از نو بنا کرد چه )) است.

و پیشنهاد میکنم حتما برای یک بارهم که شده آن را بخوانید 🌱

نظر شما درباره اسم کتاب چیست؟

به نظر من اگر می‌توانستیم زندگیمان را از نو بنا کنیم خیلی خوب میشد که تجربه هایمان را نادیده نگیریم ،

آندرو استیلمن با آنکه دوباره به زندگیش بازگشت اما نتوانست تمام اتفاقات زندگیش را تغییر دهد

چراکه بعضی از اتفاقات دست ما نیستند و ما تنها اتفاقاتی را می‌توانیم از نو بنا کنیم که به دست خودمان تخریب شده اند 🤍🙂
.......‌‌‌‌‌‌‌......
تیکه ای از کتاب که دوستش داشتم 👇

💕 خیاطش روزی گفته بود زندگی مانند دستگاه هایی نیست که انگشتت را روی دکمه اش فشار می‌دهی و قطعه دلخواهت را انتخاب می‌کنی ، گذشته هرگز باز نمی‌گردد‌ .ظاهرا آقای زانتی اشتباه می‌کرد. کسی ، جائی، ممکن است روی دکمه ی عجیبی فشار داده باشد ، زیرا زندگی آندرو استیلمن شصت و دو روز به عقب بازگشته بود 💕
.............
مشخصات کتاب :
[نام کتاب : اگر میشد از نو بنا کرد چه
نام نویسنده : مارک لوی
و ترجمه حسن زختاره و مینا کمیلی
انتشارات : گوتنبرگ
سال انتشار: ۱۳۹۵
تعداد صفحات : ۳۷۲
قیمت : ۲۲۰۰۰ تومان]

موضوع: معرفی کتاب 📚 ,
نويسنده :sonia
تاريخ: یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت: 21:5

نمی‌دانم دقیقا کجای این دنیا قرار دارم ،
دقیقا برای چه کاری به این دنیا آمده ام
برای رنج کشیدن ؟ ،، درد کشیدن ؟
برای اینکه ثابت کنم میتوانم درد را تحمل کنم ؟
من نمی‌توانم ، من دیگر توان ندارم 😔
تا آن موقع که بچه ای بیش نبودم ، می‌گفتند به خاطر کودک بودنم ، آرزوهایم را برآورده میکنی .
بزرگتر که شدم گفتند به خاطر دل پاکی که داری آرزوهایت برآورده خواهند شد
پس کو آن آرزوها ؟🥺
نکند اصلا من را نمیبینی
نکند فقط من را مهره ای در این دنیا میبینی که فقط باید درد بکشد و بازهم به تو ایمان داشته باشد
پس کو آن عدالت و توجهی که از آن می‌گویی🥲
باور کنی یا نه من واقعااا خسته ام
از بنده هایت که فقط به درد خودت می‌خورند خسته ام
خسته ام از بس گفتن مهربانی کن و مهربانی ببین
من برای دل خودم مهربان بودم ولی کدام یک از بنده های تو با دل خودش مهربانی کرد
کدام یک از آنها مانند بقیه نشد
چرا این دنیا را به وجود آوردی.
که هدیه ای به ما بدهی ؟!
هدیه ای که کسی قدرش را نداند به چه درد می‌خورد ؟🙁
کاش هیچ وقت من را وارد دنیایت نمیکردی
خدایا تو حتی دلخوشی های هرچند کوچک هم به من نداده ای که حداقل دلم را خوش به آنها کنم🥹
اگر قرار به امتحان کردن من است من ترجیح می‌دهم از بازی ای که در این دنیا درست کرده ای استعفا دهم ، من نمی‌خواهم دیگر بازی کنم
دنیای تو مانند بازی ای می ماند که تهش به خودت ختم می‌شود🧚‍♀️
می‌شود خواهش کنم من را از بازی حذف کنی
می‌شود دیگر امتحانم نکنی
می‌شود حداقل یک کدام از آن آرزوهایی که آرزو میکردم را برایم برآورده کنی
حداقل نیرویی بهم بده که بتوانم در دنیای تو دوام بیاورم
دنیای تو بد نیست ، بنده هایت هستند که بیش از هرچیز با نیش و کنایه هایشان..... خنجری می‌زنند که تا ابد التیام پیدا نخواهد کرد 😔
کاااش هیچ وقت به فکر درست کردن دنیایی به این گونه نبودی
کاااش....🥀

موضوع: دلنوشته 💕 ,
نويسنده :sonia
تاريخ: شنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت: 22:55

🌫 تابلو سقف: اهداف بلندداشته باش.
🕰 تابلو ساعت: هردقيقه باارزش است.
🪞تابلوآيينه: قبل ازهركاري بازتاب آن رابينديش.
🪟 تابلو پنجره: به دنيابنگر.
📼 تابلودریچه کولر: خونسردباش
🗓 تابلوتقويم: به روز باش.
🚪تابلو در: در راه هدفهايت ، سختيها را هل بده و كنار بزن.


|آنتونی رابینز|👤

نويسنده :sonia
تاريخ: شنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت: 1:30

بعضی وقتا گیر یه آدمایی میبینم افتادم که زمین تا آسمون با منو عقایدم فرق دارن 🙃

حتی خانوادم

وقتی حس میکنم کسی آدم خوبیه یا کارش رو داره درست انجام میده با بدبینیشون میزنن توی ذوق خوش‌بینی هام🫠

فرق نداره آدمایی که مخالف عقایدتن کی هستن حتی اگر خانوادت هم بودن ، گاهی((فقط گاهی)) نباید به حرفشون گوش کنی

اونا با بدبینی ها و ترس هاشون باعث میشن جلوی پیشرفتت رو بگیرن.

یه بخشیش رو حق دارنا ولی وقتی بشه زیاده روی نه

من تا جایی که تونستم و توانم بود تا الان سعی کردم به حرف عقلم گوش بدم

سعی کردم اونقدر خوب بشمو تلاش کنم تا یه بار کسی با یه رفتارم نگه تو شبیه فلانی هستی😑

من خیلی کم پیش میاد حرفی ناراحتم کنه ولی وقتی این جمله رو می‌شنوم واقعااا درد میکشم🥲

من شبیه کسی نیستم حتی خانوادم

من حداقل خوشحالم که خودمو فقط و فقط شبیه خودم میبینم نه کس دیگه ای

شاید اگه دختری داره اینو میخونه از دست حرفم ناراحت شه ولی با اینکه خودم دخترم ولی از جنس دختر خوشم نمیاد

دختر جنسش از حسادته ، پر از چیزایی که حداقل میتونم با اطمینان بگم ۹۷ درصدش رو ندارم🙂

ولی در پرانتز هم بگم به پسرا هم علاقه ای ندارم ،‌ کلا برام فرقی نداره جنسیت آدما ، خیلی وقته فهمیدم تمایلی به هیچ کدوم ندارم چون هرکدوم به نوبه خودشون اخلاقیات مسخره زیاد دارن 😶

استثنا هم داریما ولی خب کمن

گاهی وقتا حس میکنم باید برم با یه روان شناس حرف بزنم چون حس میکنم هیچ چیز این دنیا برام جذابیت نداره😐

نمیدونم طبیعیه یا نه

ولی با این سن کمم حس میکنم سن یه آدم ۶۰ ساله ای رو دارم که ۶۰ سال زندگی کرده و خستست

سخته خیلیییی سخته بفهمی چیزایی رو که بیش از سنته

بعضی چیزا باید لحظه خودشون اتفاق بیفته ولی انگار برا آدمایی مثل من از اول کودکیمون انگار قرار بوده بیش تر از اونچه هستیم بفهمیم 😔

میدونم حرفام ضد و نقیض شدن ولی یه ذهنی دارم که پر از حرفا و اتفاقات فاش نشدنیه که همزمان و بدون اراده بهشون فکر میکنم

نمیدونم ولی بعضی وقتا میگم کاااش هیچ وقت به این دنیا نمیومدم

این دنیا به درد آدمایی شبیه من نمیخوره

آدمایی که خوبی میکنن ولی خوبی نمیکنن

درد آدمارو درمون میکنن ولی خودشون تهش میبینن که فقط خودشون رو دارن

و.......

نمیگم بده هااا نه

ولی توی جامعه ای که همه باید باهم تعامل و همکاری داشته باشیم یه ذره سخته

هر آدمی یه روز تغییر میکنه و امیدوارم منم تغییر کنم 🦋

چون حداقل اینو میدونم بعضی اخلاقیاتم بیش از همه اول داره خودمو اذیت میکنه

امیدوارم هر چیزی رو توی زمان خودش تجربه کنین🌱

فعلا همین 🌙

موضوع: دلنوشته 💕 ,
نويسنده :sonia
تاريخ: چهارشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۲ ساعت: 22:42

ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺷﺮﻗﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻮﺩﮎ ﺟﺎﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﺳﯿﻢ ﺧﺎﺭﺩﺍﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﺮﻟﯿﻦ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺯﺩ.

ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﺑﻪ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺷﺪ.

ﻣﺘﻦ ﺯﯾﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﯾﺎﺩﺍﺷﺖ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺍﺳﺖ:

ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯿﺴﺖ. ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﯿﮕﻨﺎﻩ ﮐﻪ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﺟﻨﮓ ﻭ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﺩﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻃﻠﻮﻉ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻣﺮﺍ به دﺳﺘﺎﻥ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯽﺳﭙﺎﺭﻧﺪ.
ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻫﺮﮔﺰ نمی‌میرد ﻭﻟﯽ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯿﺴﺖ.

ﻣﺠﺴﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺩﺭ 70 ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ 317 ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ به ناﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﺎﻣﮕﺬﺍﺭﯼ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ ﻫﻢ ﺑﻨﯿﺎﻧﮕﺬﺍﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺑﻨﯿﺎﺩﻫﺎﯼ ﺧﯿﺮﯾﻪ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺷﺪ.

ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﻧﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﺜﻞ ﺭﺍ ﻫﺮ ﺟﺎﻧﻮﺭﯼ ﺑﻠﺪ است.

👤 #رابرت_سانچز
📙 #خاطرات_جنگ

ابزارک هاي وبلاگ
قالب وبلاگ

 RSS