
▪️70% فنلاند از جنگل تشکیل شده و فنلاندیها زمان زیادی را در طبیعت میگذرونن که باعث آرامش و کاهش استرسشون میشه!
▪️فنلاند به کشور دریاچهها معروف آب دریاچههای قابل نوشیدنه و نیازی به تصفیه نداره! تو رستورانها آب دریاچه رایگان سرو میشه!
▪️تو فنلاند به هر کودک تا سن 17سالگی ماهانه هزار یورو یارانه تعلق میگیره! والدین هم نگران آینده فرزندانشون نیستن!
▪️فنلاند بهترین پیتزای دنیا رو داره! پیتزای برلوسکونی با گوشت آهو، اصلیترین رقیبش یعنی ایتالیا رو کنار زده و رتبه اوله
▪️%90 مردم فنلاند به پلیس این کشور کاملاً اعتماد دارن!
▪️مسابقههای عجیب و غریب زیادی مثل مسابقه حمل همسر، پرتاب تلفن همراه و شکار پشه تو این کشور برگزار میشه!
▪️آموزش در این کشور، از مدرسه تا دانشگاه کاملا رایگان و این کشور یکی از قویترین سیستمهای آموزش دنیا رو داره!
▪️فنلاند اولین کشوری که دسترسی به اینترنت توی اون جزو حقوق شهروندی محسوب میشه و دولت وظیفه داره برای همه فراهم کنه!
.webp)
۲۴ آبان در تقویم ایرانی روز کتاب و کتابخوانی است.
این روز، یکی از روزهای هفته کتاب است و هدف آن گسترش کتابخوانی است.
+ وقتی کوچیک بودم دوست داشتم برم یه جای خیلی دور واسه همین همیشه با چمدون بسته میخوابیدم، ولی خب جایی نداشتم که برم...
بخاطر همین کلی کتاب میخوندم؛ چون بلافاصله بعد از باز کردن هر کتاب میتونستم به یه جای دیگه سفر کنم.
🎬Mother
- یک صبح سرد زمستانی از خواب بیدار شویم، پشت پنجره سفید باشد، همانموقع یکی فریاد بزند، آخ جون مدرسهها تعطیله، بریم برفبازی!
- دو هفته مانده به عید مدارس را تعطیل کنند، پیک شادی به دست و خوشحال، دست هم را بگیریم و به خانه برگردیم.
- یک عصر خنک پاییز، کل تکالیف فردامان را مرتب و درست نوشتهباشیم، برویم دنبال بچهی همسایه که "من مشقهام را نوشتم، بریم بازی؟"
- یکی از بچههای کلاس با ذوق خبر بیاورد که معلم گفته درس نمیدم، امروز بهجای ریاضی، ورزش دارید.
- اواخر شهریور باشد، بابا با یک پلاستیک پر از دفتر و کتاب و جلد و لوازمالتحریر و کیف از راه برسد و بوی تازگی پاککن و کتابها بپیچد توی اتاق.
- گرسنه و خسته از مدرسه برگردیم خانه، در را باز کنیم و ببینیم مامان سفره را تازه پهن کرده و بوی خوشِ قرمهسبزی، بزاقمان را تحریک کند به ترشح.
- تولدت باشد، شمعها روی کیکی که مامان برایت پخته چشمک بزنند، چشمانت را ببندی و قبل از فوت کردنشان، کلی آرزوهای خوب کنی.
- تمام مدرسه صف کشیدهاند توی حیاط، همه جا تزئین شده، مدیر مدرسه میکروفن را به دست گرفته تا اسامی شاگردهای اول تا سوم را اعلام کند، تو با ذوق، قند توی دلت آب کنی و حواست به جوایز کادوپیچ شده باشد و فکر کنی کدامشان برای توست و توی آن چه میتواند باشد!
- تابستان، خانهی مادربزرگ، همهی اهل فامیل جمع و فضا برای خواب کم باشد، رختخواب بچهها را توی ایوان پهن کنند، شب با کلی داستان و حرف و خندهی دسته جمعی بخوابی و در گرگ و میش صبح و با نسیم آرام و هیاهوی گنجشکها در حالی که پتو از روت کنار افتاده و سردت شده بیدار شوی.
- بروی روی پشت بام، مامان چند سینی لواشک درست کردهباشد، یکیش را برداری و دور از چشم همه، پشت یکی از دیوارها، همهاش را تنهایی بخوری.
- قلکت را بشکنی و با پولش عروسک یا توپ یا دوچرخهای که دوست داشتی را بخری، بگذاریش جلوت و هی نگاش کنی.
- مدرسهها تعطیل شده، با لباسی که خلاف قانون مدرسه بوده بروی کارنامهات را بگیری و در نهایت شادی و شعف، تا خانه را لیلی کنان و با ذوقِ تعطیلات تابستانه بدوی.
- توی کلاس، کلافه و خسته وسط نیمکت، روبروی معلمِ در حال تدریس نشستهای، از پنجره مامانت را ببینی که دارد با مدیر مدرسه حرف میزند، بعد از چند دقیقه درب کلاس باز شود و بگویند "فلانی وسایلت را جمع کن، مادرت آمده دنبالت" و بفهمی اجازهات را برای یک مسافرت چند روزه گرفته...
دلمان یک شادیِ معمولی، حقیقی، اما عمیق میخواهد.💞
👤نرگس صرافیان طوفان

سلام سلام![]()
امیدوارم هرکجا که هستید سرشار از حال خوب باشین 💞
خب دیدم چند وقتی هست که معرفی کتاب نذاشتم برای همین اومدم یه کتاب فوق العاده خوب و قشنگی که توی این چند وقت اخیر خوندمو دوست داشتم رو باهاتون به اشتراک بزارم🌟
اول از همه این کتاب برای تمامی دوره های سنی مناسبه و بیشتر برای کسانی نوشته شده که در زندگی ای که دارن ناامیدن و فکر میکنن که توی دنیا و بین آدماش جایی ندارن و خلاصه که فکر میکنن زندگیشون درست نیست (البته این کتاب برای هر تیپ شخصیتی و طرز فکری مناسبه)
بریم حالا سر اصل مطلب
مت هیگ که نویسنده این کتاب هست داستان زندگی دختری به اسم نورا رو روایت میکنه که با وجود تمام پشیمانی ها و ناامیدی ها وارد یه کتابخونه ای میشه که دراونجا میتونه به انتخاب خودش زندگی های مختلفی رو که رویاش رو داشته تجربه کنه. فرصتی براش فراهم میشه که میتونه زندگیش رو روبه راه کنه و آنچه را که به زندگیش معنا و ارزش میده رو پیدا کنه .
نورا زندگی های مختلفی را از سر می گذراند ولی در آخر به نظرتان چه اتفاقی می افتد ؟
درواقع جناب مت هیگ دراین کتاب ما رو به این فکر می اندازد که اگر زندگی دیگه ای رو تجربه میکردیم چه سرنوشتی داشتیم ؟
شما بگوویید اگر شانس این را داشته باشید که به کتابخانه نیمه شب بروید و خودتان تمام زندگیهای دیگرتان را ببینید چه اتفاقی خواهد افتاد؟ امکان دارد هر کدام از این زندگیها بهتر از زندگی حال حاضر شما باشند؟
برای جواب این سوال توصیه میکنم کتاب را بخوانید .
.
بخش هایی از کتاب که درنظرم زیبا بود : ( البته متن های قشنگ و گیرا زیاد داشت ولی خب همش رو اگر میخواستم بگم طول میکشید )
🍀آدم ها هم مثل شهرند . نمیشود به خاطر چند بخش کمتر جذابشان ، به کل آنها را کنار گذاشت .
🍀انسان بودن یعنی همین که پیوسته دنیای اطرافت را به شکل داستانی درک پذیر ساده کنی تا سختی نکشی
🍀اگه همیشه دنبال معنای زندگی بگردی ، هرگز زندگی نمیکنی
🍀هرگز اهمیت چیزهای کوچک را نادیده نگیر
🍀گاهی تنها راه یاد گرفتن زندگی کردنه
🍀ما فقط چیزهایی رو میدونیم که درک میکنیم . هرچیزی که تجربه میکنیم در اصل فقط درک و تعبیر خودمون از اون چیزه . آنچه که نگاهش میکنی اهمیتی ندارد ، آن چیزی مهم است که میبینی ...
.
مشخصات کتاب:
نام کتاب : کتابخانه نیمه شب
نام نویسنده : مت هیگ و ترجمه محمد صالح نورانی زاده
انتشارات : نشر کوله پشتی
سال انتشار : 1399
تعداد صفحات : 351