به وقت درد و دل شبانه ☕️

دلنوشته+مطالب علمی و آموختنی

با عنوانی از مطالبی گوناگون و مفید

نويسنده :sonia
تاريخ: پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۲ ساعت: 1:14

یادمه بچه که بودم ، هروقت چیزی را دوست داشتم ،

براش اسم میذاشتم ، بیشتر هواشو داشتم ، هرجا میرفتم اون رو هم با خودم میبردم و مراقبش بودم که مبادا یه اتفاقی براش بیفته

و برادرم سر کارهایی که میخواست براش انجام بدم ، سر چیزهایی که دوستشون داشتم باهام معامله می‌کرد 🥲

اوایل گله میکردم ازش از خدا هم همینطور که چرا باید برادری داشته باشم که به هرچی بخوره الا برادر

ولی همون برادر با کاراش یادم داد ،

یا چیزی رو دیگه توی این دنیا دوست نداشته باشم یا اگر هم داشتم اونو جار نزنم که بشه نقطه ضعف برا کسایی که به دنبال منفعتشونن🫠

میدونین ما گاهی نکته های مهم رو از آدم های اطرافمون یادمیگیریم ، بدون اینکه متوجه بشیم 🌱

یادمه سال نهم یه معلمی داشتم که می‌گفت حتی دعواهای خواهر برادرا یه موقعیتی مهمه برای اینکه یادبگیرن که در مقابل غریبه ها حقشون رو بگیرن و ساکت نشینن

باهاش کامل موافق نیستما ولی حرفشو میشه گفت تقریبا قبول دارم (چون خیلی مواقع شده با برادرم سر بحث های مختلفی دعوا کنم ولی در مقابل غریبه ها گاهی یادم میره اصلا باید چی بگم و رومم نمیشه صدامو ببرم بالا و این بده🫤 )

قدر اتفاقایی که اطرافتون میفتن رو بدونید ، هر اتفاقی یه تجربست برای ترقی و پیشرفت کردنتون🙂

موضوع: دلنوشته 💕 ,
ابزارک هاي وبلاگ
قالب وبلاگ

 RSS