گاهی آدم دلش برای خود گذشته اش تنگ می شود 🩶
برای آدمی که بوده و دیگر به هر دلیلی نیست
نمیدانم خوب است یا بد ولی وقتی فکر به گذشته بشود خورهء جانت و رهایت هم نکند و ندانی باید چه کار کنی ،
حس طاقت فرسایی ست که فقط لحظه شماری میکنی تا از آن رها شوی و خودت را وقف زندگی حالت کنی ،
تا به الان آدم های زیادی در زندگیم بودند که خیلی از آنها دیگر نیستند ، مگر چند استثنایی که دوستشان داشتم و شاید هم دوستم داشتند 🙂
به دنبال دوست داشته شدن نیستم ، نه
خیلی وقت است که به دنبال آدم های واقعی میگردم
آنهایی که رفتارشان بدون هیچ چشمداشتی است
آنهایی که بدون هیچ غرضی وارد زندگیت شده و خوب بودن را به تو متذکر میشوند
نمیگویم آدم های تا به الان زندگیم خوب بودند، نه
نه خوب بودند و نه بد
چراکه هرکدامشان باعث تغییر در زندگیم شدند
میدانم هنوز هم انسانهای خوبی را میتوان یافت ولی آنکه کجای این سیاره خاکی هستند را نمیدانم
میدانی به راستی بعضی اتفاق ها ارزش تجربه کردن را ندارند
ولی بماند که گاهی ، خیلی از اتفاقات دنیا به میل و خواست ما پیش نمی روند و سر بعضی از اشتباهات زندگیمان متاسفانه بدجوری قضاوت می شویم 💔
شاید به همین دلیل است که نمیتوانم آنهایی که دیگر در زندگیم نیستند را فراموش کنم ، چراکه خاطراتشان و کارهایی که با من کردند از ذهنم بیرون نمیروند 🥲
و چقدر بد است این یادآوری و مرور خاطراتی که بیش از همه قلبت را به درد می آورد
راستش خیلی وقت است تنها بودن ، خلوت کردن و حرف زدن با خودم را معیار و ملاک زندگیم قرار داده ام 🌈
چرا که متوجه شدم تنها بودن به معنی نداشتن کسی نیست بلکه یک نیاز درونی ست که به این درک رسیده ای با خودت هم میتوانی شاد باشی و خودت حال خودت را خوب کنی
و به این نتیجه رسیدم که پختگی و عاقل بودن الانم را مدیون تمامی کسانی هستم که یادم دادند هرجا و هر مکانی جای محبت ، مهربانی و اعتماد کردن نیست 🍃🙃
+ آهنگ بالا به نظرم با حس و حال این نوشته خیلی مچ بود گفتم بزارم شما هم گوش بدین 🌿